چند روز پیش عکس جالبی دیدم. در اینستاگرام در اکسپلورم ویژگیهای ماه های تولد را مثلا نوشته بود. به عنوان کسی که فروردین متولد شدهام این را که فروردینیها زود عصبانی میشوند را زیاد شنیدهام. فقط همین را میدانم چون دشمن سرسخت این اراجیف هستم اما آن عکس چیز جالبی را نوشته بود. تصویر باب اسفنجی که داشت گریه میکرد. بالای آن نوشته بود متولدین این ماهها در زمان خشم و عصبانیت گریه میکنند. همین کافی بود تا شگفت زدهام کند! بله اولینشان فروردین بود.
تمام زندگیام جلوی چشمهایم میآمد و میرفت. زندگی سراسر خشمی داشتم که به اشتباه آن را غم میگفتم. بله من خودم را نشناخته بودم. از خودم عذرخواهی کردم که گریههای از سرخشمم را ناراحتی تعبیر کرده بودم. من عصبانی میشوم و گریه میکنم. ربطی هم به ماه تولدم ندارد. اما شانسی شانسی این حرفشان دربارهی سین ف که از قضا متولد فروردین است درست از آب درآمد! هیچ کس نمیتواند من را غمگین کند! عکسالعمل من دربرابر مسائل دو دسته است! یا بیخیالم یا عصبانی. صفر و صد! هیچ میانهای در این تعریف وجود ندارد. حتی به مرور زمان هم این مسئله تغییر نمیکند! هر وقت به یاد موردی که عصبانیام کرده میافتم درجا شاید کمتر از مرتبهی اول ولی عصبانی میشوم. نکتهی جالب اینجاست که اشک و گریه دردی را دوا نمیکند. عصبانیت به قوت خود باقیست فقط شکلش عوض میشود. امروز عصبانی شدم و گریه کردم. برای بار هزارم در آینه نگاه کردم و گریستم. لباس زردم بیشتر مرا شبیه باب اسفنجیِ معرفِ فروردینیهای عصبانیِ گریان کرده بود.
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی