خرید بک لینک

من دختر ناقلایی نیستم. حاضرجوابی بلد نیستم. اصلا این طور نبوده که اگر چیزی را بخواهم، زمین و زمان را به هم بدوزم برای به دست آوردنش. برای چیزی نجنگیده ام نه عشق نه مال و نه هیچ موجودی درین دنیا و فکر می کنم کسی برای من نجنگیده است نه برای خودش نه برای من. والدینم هیچ وقت همه جا ننشته اند و نگفته اند سین ف انسان مصممی ست اگر تصمیمی بگیرد تا آخرش می ماند. از قضا من اهل تسهیل و آرامشم. یک جایی خواندم که یک آدمی گفت من برای چیزی نمی جنگم چون دنیا را میدان جنگ نمی بینم. من که در حال تخمه خوردن یا نمی دانم آب خوردن بودم یک لحظه متوقف شدم. با خودم گفتم بله بله بله! این جمله ی بازگو کننده ی احوال من است! داشتم می گفتم اهل تسهیل و آرامشم همچنین اهل فرار کردن، از زیر کار دررفتن، کم آوردن و خسته شدن. همین ویژگی های بسیار معمولی و بشری ام باعث شده است که کم طاقت بار بیایم. مثلا این طور نیست که آنقدر زجر کشیده باشم که دیگران برایم کاپ قهرمانی بخرند یا حلقه ی گل به گردنم بیندازند. دلم نمی خواهد اسطوره تحمل کردن، سازگاری، از خودگذشتگی یا ایثار باشم. دلم میخواهد آدم ها را اگر نمیخواهندم و اگر نمیخواهمشان رها کنم کاری که تا امروز به نحو متعالی انجام داده ام.میدهم.خواهم داد. گفتم که دختر ناقلایی نبودم اما زیاد حرف میزدم بزرگتر که شدم شوخی هم به حرف هایم اضافه شد و به نظر خودم همین الان هم انسان خوش مشربی هستم گرچه در نگاه اول به نظر دیگران قیافه ی غیر دوستانه ای دارم.مغرور.خشک.بی تفاوت. اما من هرگز این ادعاها را برنتابیده ام و همچنان فکر میکنم در همه ی حالت های زندگی ام لبخند به لب دارم.چهره ای خندان و مهربان دارم که چشم هر بیننده ای را می نوازد! بگذریم اگر چند دقیقه ای کنارم بنشینی و هیچ چیز نگویی کار مرا سخت کرده ای پس لطفا سر صحبت را با من باز کن آنوقت می بینی که چقدر خوش مشربم.

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: پنجشنبه 9 آبان 1398 ساعت: 13:49

صفحه بندی