وقتی خیلی سنم کم بود فکر می کردم وقتی کسی را دوست داشته باشم مفاهیم از قلبم به سر انگشتانم سرازیر می شوند و می توانم هر زیبایی و مفهوم خوبی را به معشوقم نسبت دهم. اما نشد. علاقمند شدم ولی دیدم هیچ چیز شبیه او نیست هیچ چیز نمی تواند عشقم به او را به قیاس بکشاند. اصلا عشق چیز عجیبی ست بعضی ها را شاعر می کند و بعضی ها را ساکت. برای بعضی ها قدرت است و بعضی ها را خلع سلاح می کند! دست بر قضا من در برابر عشقت مورد دومی هستم. بی دفاع در برابر حمله ات، عریان در برابر باد... من نتوانستم برایت بسرایم و بنویسم ولی توانستم عشقت را در قلبم ریشه دار کنم به نحوی که هیچ چیز نتواند توصیفش کند. من برای تو نمی نویسم، من به تو نگاه می کنم.
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی