خرید بک لینک

دروغ چرا؟ گاهی می روم اینستاگرام. گاهی می روم ببینم هم کلاسی هایم که جلوی من فقط در حال توهین و تحقیر یکدیگرند در آن جا چگونه قربان صدقه ی هم می روند و چگونه برای تولد های هم پست و استوری می گذارند. راستش آخرین باری که به کسی پیام تبریک تولد فرستادم، دبیرستانی بودم. اجمق و نفهم و دست بر قضا روز تولدم را همان کس یادش رفت! و من بعد از آن اتفاق دیگر آدم قبل نشدم. نسبت به تولد ها کاملا بی اهمیت و برای هیچ کس کاری نکرده ام چه رسد به اینکه بخواهم پست بگذارم و کادو بخرم!اسم این حالت خودم را انزوا نمی گذارم. جامعه گریزی و دوست گریزی هم نمی گذارم! صدایش می زنم جدی بودن.!

چند وقت پیش تحت تاثیر حرف های یک نفر بودم و با شخص سومی درد و دل کردم و او حرف های خودم را مبنی بر اینکه وی یک ره گذر بیش نیست و این حرف ها به خودم بازگرداند. باز دوباره گفت وقتی سنمان بیشتر بشود و درگیر کار و بچه شویم می بینیم خودمان دو تا هم ره گذری بیش نبوده ایم. البته که من حاشا کردم و گفتم مسلما تو در زندگی من بیشتر از یک رهگذری و این حرف ها. اما این حرفش که خودم هم روزی آن را تکرار کرده ام دلیلی دیگر است بر اینکه نسبت به تاریخ ولادت سایرین بی اهمیت باشم!

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: دوشنبه 29 بهمن 1397 ساعت: 4:42

صفحه بندی