شب های امتحان آدم به یک پوچی شیرین می رسد. می فهمد یک ترم سگ دو زدن ها یک ترم اعصاب خوردی ها و یک ترم سر و کله زدن با بعضی ها آخرش می شود هیچ!در عرض یک شب و در صبح بعد از آن طومارش جمع می شود و به زباله دان تاریخ می پیوندد. با این فکر ها بیشتر خودم را عذاب می دهم و بر عمر رفته حسرت می خورم. بیشتر شدن این حسرت وقتی بر من عرضه شد که زینب گفت سین ف! بعد این لیسانس کوفتی می رم سر همه ی کلاسا می شینم ببینم چی به دردم می خوره آدم کدوم کارم چیو دوست دارم! و من باز به مشاور و باز به معلم ها و باز به مدیران تمام دبیرستان ها و مدارس سراسر کشور بدون ذکر استثنا فحش دادم!
اما با می دانم این خلسه این حس پوچی در اثر درس خواندن های بی هدف فقط در ایام امتحانات گریبان گیرمان است. باز با شروع ترم جدید ذوق می کنیم و به حال درس نخوانده ها افسوس می خوریم که این ها عمرشان بر باد است! بله و این پروسه ی وحشت ناک همیشه اتفاق می افتد.

برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی