به جرئت می توانم بگویم از آمدن مهر، ناراحتم! همیشه از این که از شر هوای گرم تابستان خلاص می شوم خوش حال بودم و مقداری هم دلم برای هم کلاسی هایم تنگ می شد ولی امسال تابستان ابدا این گونه نبود! سرم بسیار شلوغ بود! و تا توانستم خودم را سرگرم کردم! کلاس های رنگارنگ و آشنا شدن با آدم های جدید بخشی از تابستان امسال بود! دلم می خواهد همیشه ی خدا تابستان باشد!تا همه مان بدویم و برویم سراغ علاقمندی هایمان! نه بعد از انتخاب رشته تازه سرمان به سنگ بخورد! یا رشته مان را دوست داشته باشیم ولی دانشگاه برایمان عذاب الیم باشد! همه ی ما از این دست ناکامی ها را کشیده ایم! پدرانمان و پدرانشان هم کشیده اند! و متاسفانه شاید فرزندان ما هم بکشند! ناکامی های تلخی که دست نشانده ی بی تدبیری و عدم مطالع و تحقیق مان می باشد! بی پایان!
![]()
برچسب: دویست,
نویسنده: مانی خلیلی