حیف و صد حیف که به نفس الاماره ام قول داده ام که سکوت اختیار کنم! وگرنه همین الان پنجره یاتاق را باز می کردم و تا نفس داشتم فقط جیغ می کشیدم! از خوشی و از سرمستی! همه می گفتند دوستان که بچه دار شوند آدم یک حس ناب دارد! و من الان این حس ناب را تجربه کرده ام! خیلی وقت پیش توی همین وبلاگ که بلاگفا زد و ترکاندش و دوباره سر پا شد ماجرای اولین ازدواج روی داده در اکیپ مان را توضیح دادم! آن هم تفصیلا و تمجیدا! حالا همان دوست مهربان تر برگ گلمان نی نی دار شده است! هیچ کس و هیچ کس نمی تواند خوشی من و خوش حالی مرا هنگام دریافت این خبر درک کند! جز کسی که دچار این حادثه شده باشد!
آمنه همیشه از ما ها جلو تر بود! هم زود تر ازدواج کرد و هم زود تر بچه دار شد! با آن قلب پاکی که دارد فکر می کنم زود تر ازما برود بهشت! یا زود تر از ما عاقب بخیر شود!
برچسب: دویست,
نویسنده: مانی خلیلی