خرید بک لینک

شب،روز،شب،روز!همه ی روزها تند و تند و پشت سر هم می آیند و می روند!من هنوز به یک ثبات درست و حسابی نرسیده ام!آن هم در این سن!فکر می کنم آدم در این سن باید به یک جور شناخت عقلانی از خودش رسیده باشد!که مثلا وقتی از او بپرسند نظرن درمورد فلان چیز،چیست سریع و بدون معطلی جواب بدهد!اصلا هم فرقی ندارد جوابش درست یا غلط است!آدم توی این سن دست کم باید ده تا کتاب درست و حسابی خوانده باشد!و بتواند در مورد نویسنده هایش نظر بدهد!و خیلی راحت بگوید من از آقای فلان خوشم نمی آید چون توی رمانش به سیاه ها توهین کرده!یا به زن ها!یا به مرد ها!یا به سگ ها!توی این سن باید به یک مرحله خود باوری جدید رسید!معیارهای دسته بندی آدم ها توی ذهنمان باید تغییر کند!آدم ها را باید همه توی یک دسته بگذاریم!که همه آدمند!و دوستشان داریم!فکر میکنم برای من،این سن،مثل هجده سالگی،زمانی که انتخاب رشته کردم حساس است!مثل بندبازی که می خواهد برود آن طرف کوه،می خواهم پایم نلغزد!

برچسب: دویست,پنجاه, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

صفحه بندی