خرید بک لینک

من فکر می کنم آدم ها زاییده شده اند که همیشه در حال رفتن باشند!رفتن از یک سن ب سن دیگر!از شهری به شهر دیگر،تغییر کشور!و از این سرویس دهنده ی وبلاگ به آن سرویس دهنده!همان طور که از لاین و وایبر و واتس اپ به تلگرام رفتند و از فیس بوک به اینستاگرام و از بلاگفا به بیان!من باز فکر میکنم عمر بعضی چیز ها که به سر آمد دیگر قابل بازیافت نیستند!مثلا نمی شود بلاگفا را مانند قدیم تر ها کرد!مثلا برد به سال نود!که همه مان بسیار جوان تر بودیم!و این دور و برها که متروکه شده آبادی ها بود!همه رفته اند و جز معدودی باقی نمانده اند!که بسی دلخراش است!من این جا را مثل وطن می دانم!و بهتر از هر کسی درد غربت را چشیده و کشیده ام!ولی دیگر این جا ماندن فایده ندارد!جالب این جاست که حتی نمیتوانم در تلگرام کانال بزنم و یا برم سراغ اینستاگرام!زیرا که پوست و گوشت و خونم با میز کار وبلاگ قاطی شده که جدایی از آن تقریبا غیر ممکن می رسد!شاید قبل تر ها براحتی می توانستم وبلاگ های متعددی بسازم و حذف کنم و دوستان گذشته را هم فراموش!ولی الان چون دیگر پیر شده ام نمی توانم!دل بستگی خیلی بد است!مخصوصا به این جور جاها!!میخواهم برم و کمترین ردی از خود این جا بگذارم!ولی باز هم به مشق کردن بابا آب داد ادامه خواهم داد!چون نمی توانم!من آن مادربزرگی هستم که نه می توانم با موبایل تاچ کار کنم نه میتوانم از آن تلفن های چرخاندنی قدیمی دل بکنم!

برچسب: دویست,پنجاه, نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:46

صفحه بندی