حنانه از رفتار بقیه آزرده خاطر است!به من که قربانی این آزارها هستم می گوید چرا؟اصلا مگر ما باهم دشمنیم؟چرا بعضی ها این رفتار های زشت را دارند؟و از این دست سوال های که من هرروز با آن ها سروکار دارم و هرروز از خودم می پرسم شان!او هم مثل من شاید روحیه ی حساسی داشته باشد!یا حتی نه!من فکر می کنم هر کسی،با هر روحیه و هر میزان حساسیتی از رفتار بعضی ها می رنجد!مسئله ی او این بود که چرا وقتی امروز با کسی هم کلام می شوم فردا انگار نه انگار که مرا می شناسد!!من در دلم فقط می خندیدم!!او انگار تازه از حبابی که برای خود ساخته،بیرون آمده است!