مامان هرروز زنگ میزند و بعد از تعارف های متعارف و خوبی و خوبیم و پدرت خوب است می پرسد چه خبر؟و من به این فکر می کنم که درست پنج روز است از خانه بیرون نرفته ام و اصلا نمیدانم هوای ساعت هشت صبح یا دوازده ظهر چه تغییری کرده فقط عصر ها که او می آید خانه میگوید امروز خیلی گرم بود و تنها اطلاعم از هوا این است!دومین فکذم در رابطه با این سوال این است که باید یک خبری توی آستین داشته باشم که مامان خوشش بیاید!مثلا این که بگویم او مرا نوازش کرد در ساعت دوازده شب یا با هم بر سر سینمای شوروی بحث مان شد و نتیجه اش فلان شد اصلا برایش جذاب نیست!مثلا خوشش می آید برایش بگویی فلانی بوووود برادر فلانی!کور شده،این قندلامصبش زده بالا!و ازین قبیل!که معمولا ازین دست خبر ها کمتر به من میرسد!پس من همیشه در رساندن خبر به مامان ناامید و مقهور هستم!!چه بگویم،چه کنم!
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی