گاهی به همه چیز شک می کنم!به وجود!به عدم!به خودم و به او!وقتی دست هایش را لمس می کنم،به خودم می گویم آیا واقعیت دارد؟آیا او یک جسم است؟آیا فردا که بیدار می شوم باز هم هست؟تمام نمی شود؟نمی دانم!من به این جا مشکوکم!به همه!به عدم!به وجود!به نگاه!به آدم ها و نگاه کردن هایشان!به چشم هایشان!به راست به دروغ!می شود دستم را بگیری و مرا بیندازی در حقیقت؟می شود دیگر شک نکنم!؟لطفا!
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی