کار خاصی نمی کنم!ساعت زیادی را می خوابم!بعد هیچ کار خاصی نمی کنم!آن قدر توی روزمرگی های ذهنم دفن شده ام که نمی خواهم به چیزی فکر کنم!گاهی با هم می رویم بیرون!تقریبا هر هفته میرویم و شاید چشمم بخورد و جای جدیدی را ببینم!الان سرگرمی ام شده نگاه کردن به مردم و گشتن میان شان،شاید کسی را برای بار دوم یا بیشتر ببینم ولی خب اکثر مواقع یا در اصل در نود و نه درصد مواقع با شکست روبرو می شوم!
دندان عقلم دارد رشد می کند و من به روزی فکر می کنم که خراب خواهد شد!با خودم کمتر فکر می کنم،کمتر خیال پردازی می کنم!اگر هم خیالی می پردازم خودمان را توی خانه ای که از خودمان است،و ماشینی که داریم و شاید بچه ای می بینم!روحم پرواز را فراموش کرده است...
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی