امروز دربین ساعت های دو تا سه و نیم عصر یک نفر رو به رویم نشسته بود که از هر لحاظ میشد گفت که بسیار بسیار موفق است!خانم دکترحقوق که هنوز دفاع ش خشک نشده بود!با نوزده هم قبول شده و در دانشگاه خودمان شاگرد اول دکتری بود!
اولش نشست در مورد سختی های دفاع و اینکه چقدر این سختی ها با تدریس به ما آسان شده بود تعریف کرد و بعد در مورد خوابیدنش بعد از پرسیدن مان و بعدش در مورد درس خواندنش و بعد باز هم درمورد ازدواجش که برخلاف عرف رایج پس از فوق بود!
و چقدر گفت و آخر به این نتیجه رسیدیم که او اصلا هدفش درس خواندن نبوده است و آنرا جز کوچکی از زندگی میداند!زندگی اش برایم جالب بود و اینکه او همیشه شاگرد سوم یا حتی پایین تر بوده است!
این جور آدمها را دوست دارم!با این که هیچ شباهتی به من ندارند!
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی