اجازه دارم بگویم سگ در روح مرداد؟ پس میگویم سگ تو روح مرداد. یعنی یک جوری از مرداد نفرت دارم و ایضا از تیر و شهریور که حد ندارد. اما این مرداد سگپدر یک جور دیگری نزدم منفور است. یک اتفاق خوب در این ماه لعنتی نیفتاده است. از اتفاق تلخی که نه سال پیش افتاد و دامنم را تا همین امروز گرفته است و تحقیرها که بخاطرش که شدم بگیر تا تخلیهٔ خانه و بیخانمانی دو سال بعدش و باز دنبال خانه در دوسال بعدش و سربازی و کوفت و درد و زهرمار آخ که تف به این ماه. بنده اساسا و حداقل در این بلاگ باادب بودهام. راستش را بگویم همیشه باادبم ولی با مرداد حرامی هرگز! اصلا فکر میکنم در همین مرداد میمیرم که بازماندگان به قبرم لعنت بفرستند که مرحوم چه وقت مردن بود در این خرماپزان و خرتبکنان؟ آخ که چقدر از تو بدم میآید مرداد تف به قبر خودت وقتی که مردی! روز قیامت روی همان پل هلت میدهم بفتی توی آتش و باسنت حسابی بسوزد. امیدوارم سوختنت را در آتش جهنم ببینم مرداد لعنتی.
پ.ن: درپستهایبعدیباادبترمیشومبهخدا.
برچسب:
نویسنده: مانی خلیلی