خرید بک لینک

برای نوشتن حتما باید بهانه داشته باشم متاسفانه. به دنبال بهانه بودم ولی پیدا نکردم. پس درباره بیربطترین چیزها مینویسم! در ایام عید مثل خیلیها من هم دچار رخوت و سستی شدم. مخصوصا که تولدم هم بود. بگذریم. شروع کردم به دیدن یک سریال ترکی. بله. شوربختانه من هم در این دام افتادم! البته سالها پیش با همکلاسیهای دانشگاه یک سریال کمدی عاشقانه ترکی میدیدیم و حسابی خوش میگذشت چون بعد از دیدن آن سریال درباره اش حرف میزدیم و می خندیدیم و مسخره اش میکردیم! به هوای تجربه آن سالها شروع به دیدن چشمچران عمارت کردم! (علامتهای تعجب نشاندهنده خنده من است)

صادقانه بگویم، سریال جذبم کرد. داستان درباره یک ازدواج اجباری است. در جایی خواندم یکی از فانتزیهای جنسی زنها ازدواج اجباری و عاشق شدن بعد از ازدواج است، البته واقعا نمیدانم درست است یا نه. اما میتوانم حدس بزنم با وجود فیلمها، رمانها و سریالهای فراوان درباره این موضوع، این فانتزی دور از ذهن نیست. بله. این سریال هم درباره ازدواج اجباری است. پسر قصه بسیار چشمچران است(وجه تسمیه سریال) و به خاطر این ویژگیاش، خانواده تصمیم میگیرند برای به اصطلاح آدم شدنش برایش آستین بالا بزنند. از این رو از استانبول میروند شهرستانشان تا یک دختر چشم و گوش بسته را برای پسرشان بگیرند. فوقع ما وقع.

دختر و پسر قصه(سیران و فرید) کمکم عاشق هم میشوند. پس از تلاطمهای بسیار، هنوز هر دو به یکدیگر اقرار به عشق نکردهاند(البته پسر اقرار کرده است). دلم میخواهد درباره این سریال بنویسم چون دیگر دلم نمیخواهد از درونیات خودم بنویسم. البته لابهلای نوشتن از سریال از خودم هم میگویم. سریال بهانه است. فکر میکنم زندگی غمانگیزتر از آن است که بخواهم تمام انرژی ام را برایش بگذارم و حتی برای زندگی و افکارم بنویسم. دلم میخواهد از وقایع بنویسم و با جریان زندگی پیش بروم. از درگیر بودن با خودم خسته ام و فکر میکنم در این سن و سال نایی برایم نمانده است. پس رهایش میکنم.

قسمت ۲۷ سریال را امروز دیدم. سیران قهر کرده بود و رفته بود خانه پدرش. عکس العمل پدرش هم اول خفه کردن، دوم کمربند و سوم بعد از فهمیدن اینکه میتواند از دامادش تا سالها نفقه بگیرد، رضایت بر طلاق بود. فرید برای برگرداندن سیران به خانهشان آمد ولی از پدرزنش سیلی خورد. بعد از سیلی، فرید دوباره درخواستش را تکرار کرد و از سیران خواست با او به عمارت برگردد. آیا سیران قبول خواهد کرد؟ من که میگویم نه. خودم را جای دختر سریال میگذارم. من همانقدر مغرور و غیرعاشقپیشهام حتی در زمانی که قلبم از عشق کسی، درد میکند. متاسفانه دلم میخواهد این دو طلاق بگیرند ولی او(با هم سریال را میبینیم چون نمیخواهم در این ذلت بی شریک بمانم!) معتقد است خیر سیران در این است که با فرید برگردد چون پدرش او را فروخته، دوستش ندارد و تنها پول برایش مهم است ولی فرید عاشق اوست. من میگویم بهتر است سیران تنها یا با شوهرش فرار کنند. فقط نمانند. همین. ببینیم چه میشود.

برچسب: نویسنده: مانی خلیلی تاريخ: سه شنبه 29 فروردين 1402 ساعت: 14:13

صفحه بندی